![]() |
![]() |
|
|
می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما . . . . . بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 19:7 توسط lمهری |
|
|
این روزها به جای" شرافت" از انسان ها . . . فقط" شر" و " آفت" می بینی ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 14:13 توسط lمهری |
|
|
یک سال دیگه هم از عمرم گذشت.... خدایا ممنونم به خاطر سلامتی که تا به امروز بهم دادی.... ولی خدایا دیگه بسه نمی خوام یکسال دیگه هم اینجوری بگذره همین جا نگهش دار...................... خواهش میکنم....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 اسفند1390ساعت 23:2 توسط lمهری |
|
|
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی ... با حسین بودن کجا یا حسین گفتن کجا...! گاهی وقتا واژه ها در برابر احساس ما خیلی کوچیکن. امروز صبح توی راه همون حس چهار ماه پیشو دوباره تجربه کردم . دم در خونه که رسیدم دوباره کم آوردم ولی باید خودمو کنترل می کرم تا باعث ناراحتی کسی نشم.ولی این پنهوم کاری فقط از جانب من نبود. وقتی توجه می کردی همه داشتن یه جوری این کارو می کردن. طولی نکشید که حیاط پر شد از سینه زنای امام حسین جوون و پیر همه لباس مشکی پوشیده بودن.بیچاره عزیزم توی حیاط داشت دنبال پیرغلام ابااعبدالله می گشت. نمی تونم ببینم کجای حیاط وایسادین فقط جای خالیتونو می بینم.نمی دونم شایدم هنوز از کربلا برنگشتین آخه مامان خواب دبده بود کربلا بودین و بیغام دادین که یه چند روز دیگه کار دارین .
امروز روز تاسوعاست و اولین سالی که در بین ما نیستی... و امروز هیئتی که شما بانیش بودی به رسم احترام اومد توی خونه پیر غلامش تا به ما ادای احترم کنه ولی حیف ... نمی دونم چه جوری رفتنتون قبول کنم ... جان کلام... ممنونم به خاطر تمام دعاهایی که برامون کردین و می کنید. ممنونم که همیشه یادآوریم کردین خالقم کیه و به کی باید توکل کنم. و ممنونم که با حسین بودنو بهم یاد دادین . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 16:12 توسط lمهری |
|
|
به ياد داشته باش: من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى، من را خودم از خودم ساختهام.... تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند. لياقت انسانها کيفيت زندگى را تعيين ميکند، نه آرزوهايشان. و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو ميخواهى. و تو هم ميتوانى انتخاب کنى که من را ميخواهى يا نه. ولى نميتوانى انتخاب کنى که از من چه ميخواهى. ميتوانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم. ميتوانى از من متنفر باشى بىهيچ دليلى و من هم. چرا که ما هر دو انسانيم. اين جهان مملو از انسانهاست، پس اين جهان ميتواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد. تو نميتوانى برايم به قضاوت بنشينى و حکميصادر کني و من هم. قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است. دوستانم مرا همين گونه پيدا ميکنند و ميستايند. حسودان از من متنفرند، ولى باز ميستايند. دشمنانم کمر به نابوديم بستهاند و همچنان ميستايندم. چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى. من قابل ستايشم و تو هم. يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد. به خاطر بياورى که آنهايى که هر روز ميبينى و مراوده ميکنى ، همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا. نامت را انسانى باهوش بگذار ، اگر انسانها را از پشت نقابهاى متفاوتشان شناختى ، و يادت باشد که اينها رموز بهتر زيستن هستند. مهاتما گاندی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 آذر1390ساعت 0:13 توسط lمهری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شاید زندگی آن جشنی نباشدکه ما آرزویش را داشتیم اما حالا که به آن دعوت شدیم بگذار تامیتوانیم زیبا بدرخشیم...
|
| پیوندها |
|
چرک نویسامم مال تو (مهندس محمد قربانی) |
|
RSS
|